نسل زد آخرین نسلی است که نباید از بین برود

نسل زد آخرین نسلی است که نباید از بین برود و باید به پیروزی برسد؛ برای همین نام آن را نسل «وی» ویکتوری، می‌گذارم “شاهزاده رضا پهلوی“

هومن خلیلی

5/10/20261 دقیقه خواندن

نسل زد آخرین نسلی است که نباید از بین برود و باید به پیروزی برسد؛ برای همین نام آن را نسل «وی» ویکتوری، می‌گذارم

“ شاهزاده رضا پهلوی “

اگر بخواهیم این نسل را دقیق‌تر بشناسیم، باید یک سوءبرداشت رایج را کنار بگذاریم. نسل‌ها فقط با سن تعریف نمی‌شوند، بلکه با تجربه تاریخی مشترک شکل می‌گیرند. آنچه نسل زد ایران را متمایز می‌کند، نه صرفاً جوان بودن، بلکه زیستن هم‌زمان در دو جهان متضاد است؛ از یک‌سو زندگی در یک ساختار بسته و ایدئولوژیک، و از سوی دیگر دسترسی مداوم به جهان آزاد از طریق اینترنت و فناوری.

این ترکیب، نسلی متفاوت ساخته است. نسلی که در زمانی کوتاه، به سطحی از آگاهی سیاسی و اجتماعی رسیده که در بسیاری از کشورها حاصل دهه‌ها تجربه تاریخی است.

۱.⁠ ⁠از مطالبه معیشتی تا مطالبه تغییر ساختاری

در بسیاری از جوامع، نسل جوان ابتدا مطالبات اقتصادی را مطرح می‌کند؛ شغل، رفاه، امنیت و کیفیت زندگی. سپس به سیاست می‌رسد. اما در ایران، این روند معکوس شده است.

نسل زد مستقیماً به سراغ ریشه‌ها رفته است. زیرا تجربه روزمره به او نشان داده که بحران اقتصادی، نتیجه مستقیم ساختار سیاسی است. فساد، اتفاقی یا فردی نیست، بلکه بخشی از سازوکار قدرت است. محدودیت‌های اجتماعی نیز ابزار کنترل‌اند، نه صرفاً قواعد فرهنگی.

در نتیجه، این نسل دیگر انرژی خود را صرف اصلاحات سطحی نمی‌کند. مسئله او تغییر افراد نیست، بلکه تغییر قواعد بازی است.

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های نسل زد با نسل‌های پیشین، نوع نگاه او به آزادی است.

برای نسل‌های قبل، آزادی یک مطالبه بود. اما برای نسل زد، آزادی یک حق طبیعی و بدیهی است.

این نسل:

آزادی بیان را حق غیرقابل سلب می‌داند.

سبک زندگی را حوزه خصوصی انسان می‌داند.

دولت را خدمت‌گزار جامعه می‌فهمد، نه قیم آن.

در نگاه این نسل، قدرت اساساً حق ندارد آزادی را محدود کند و سپس آن را به مردم «اعطا» کند.

۲.⁠ ⁠تجربه زیسته ایدئولوژی

بسیاری از جوانان کشورهای همسایه هنوز درگیر رؤیای ایدئولوژی‌ها هستند؛ چه در قالب حکومت‌های مذهبی و چه در قالب جریان‌های چپ واپس‌گرا که با وجود تغییر ادبیات و ظاهر، همچنان بر همان منطق قدیمی تمرکز قدرت، قیم‌مآبی سیاسی و کنترل اجتماعی استوارند.

این نسل دیده است که چگونه:

هر ایدئولوژی مطلق‌گرا، در نهایت به انحصار قدرت می‌رسد.

دین در سیاست می‌تواند به ابزار کنترل و سرکوب تبدیل شود.

بخشی از جریان‌های موسوم به چپ و اصلاح‌طلب ایرانی نیز، با وجود شعارهایی مانند عدالت، اصلاحات و آزادی، در عمل به بازتولید همان ساختار فرسوده قدرت کمک کرده‌اند.

بسیاری از این جریان‌ها، به‌جای ایجاد تحول واقعی، صرفاً تلاش کرده‌اند چهره‌ای قابل‌قبول‌تر و مدرن‌تر از همان ساختار ایدئولوژیک ارائه دهند.

نسل جوان، بی‌عملی، تناقض و وابستگی فکری این جریان‌ها را به‌وضوح مشاهده کرده است.

حقیقت، در ساختارهای ایدئولوژیک، اغلب قربانی بقا، تبلیغات و حفظ شبکه قدرت می‌شود.

به همین دلیل، نسل زد ایران دیگر به پروژه‌های ایدئولوژیک باور ندارد؛ چه در شکل مذهبی و چه در قالب نسخه‌های فرسوده و بازتولیدشده چپ سیاسی ایران.

مطالبه اصلی این نسل، ساختاری است که در آن انسان، قانون، آزادی فردی و حاکمیت ملی، بالاتر از هر ایدئولوژی قرار گیرد.

۳.⁠ ⁠شکاف میان جهان واقعی و جهان ممکن

نسل زد ایران در یک تناقض دائمی زندگی می‌کند. او از طریق اینترنت بخشی از جهان آزاد است، اما در واقعیت، در ساختاری محدود گرفتار مانده است.

جوان ایرانی هر روز می‌بیند که هم‌نسلانش در جهان چگونه زندگی می‌کنند، چه فرصت‌هایی دارند و چگونه درباره آینده خود تصمیم می‌گیرند. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان وضعیت موجود را طبیعی یا اجتناب‌ناپذیر تصور کرد.

این مقایسه دائمی، هم موتور نارضایتی است و هم موتور آگاهی.

نسل‌های پیشین هنوز به امکان اصلاح درون‌سیستمی امید داشتند. اما نسل زد تا حد زیادی به این نتیجه رسیده که ساختار موجود، ظرفیت اصلاح بنیادین ندارد.

وقتی یک نسل به این جمع‌بندی برسد که:

سیستم اصلاح‌پذیر نیست،

قدرت پاسخگو نیست،

و ساختار سیاسی بسته باقی مانده است،

آن نسل از مرحله اصلاح عبور می‌کند و وارد مرحله گذار می‌شود. نسل زد ایران دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.

۴.⁠ ⁠چرا «نسل وی»؟

دلیل این نام‌گذاری را باید در سه ویژگی اصلی این نسل دید:

۱.⁠ ⁠وضوح هدف

این نسل فقط نمی‌داند چه چیزی را نمی‌خواهد، بلکه تصویر نسبتاً روشنی از آینده مطلوب خود نیز دارد.

۲.⁠ ⁠بلوغ سیاسی زودهنگام

نسل زد بدون عبور از مسیرهای طولانی تاریخی، به درکی عمیق از سازوکار قدرت رسیده است. او مسئله را فقط در افراد یا چهره‌ها خلاصه نمی‌کند.

۳.⁠ ⁠مطالبه‌گری پایدار

این نسل فقط تغییر نمی‌خواهد، بلکه به‌دنبال تضمین تداوم تغییر است. مسئله او جلوگیری از بازتولید اقتدارگرایی است.

۵.⁠ ⁠درک ساختاری از قدرت

بسیاری از جنبش‌های سیاسی در تاریخ، تصور می‌کردند مشکل در یک فرد یا یک گروه محدود خلاصه می‌شود. به همین دلیل، تمام تمرکز خود را بر حذف همان فرد می‌گذاشتند. اما ساختار قدرت دست‌نخورده باقی می‌ماند و در نهایت، شکل تازه‌ای از همان اقتدارگرایی بازتولید می‌شد.

نسل زد ایران تا حد زیادی از این مرحله عبور کرده است.

این نسل فهمیده که قدرت فقط در رأس هرم سیاسی نیست، بلکه در شبکه‌ای از نهادها، قوانین، روابط اقتصادی و سازوکارهای فرهنگی توزیع شده است. قدرت یک سیستم است، نه یک شخص.

به همین دلیل، این نسل بر نهادسازی تأکید دارد؛ بر قوه قضاییه مستقل، رسانه آزاد، آموزش غیرایدئولوژیک، اقتصاد رقابتی و حاکمیت قانون.

در اینجا، پرسش اصلی از «چه کسی حکومت کند» به «چگونه حکومت شود» تغییر می‌کند.

۶.⁠ ⁠مسئله رهبری و گذار

اما این نسل، به این جمع‌بندی رسیده که تحقق این اهداف، در چارچوبی مشخص از رهبری و نظم سیاسی ممکن است. این‌جا است که نام‌هایی مثل پهلوی وارد بحث می‌شوند، نه صرفاً به‌عنوان نوستالژی، بلکه به‌عنوان مدل قابل تصور برای ثبات و گذار.

این دگرگونی در فهم ساختاری قدرت، که نسل زد به آن رسیده است، در دکترین پهلوی و در نگاه شاهزاده رضا پهلوی نیز قابل مشاهده است؛ نشانه‌هایی که از مواضع و عملکرد او برداشت می‌شود و می‌توان این نگاه را در پروژه شکوفایی و دفترچه اضطرار مشاهده کرد.

آنچه این نگاه را تقویت می‌کند، تأکید بر مفاهیمی مانند:

دولت مدرن،

سکولاریسم،

حاکمیت قانون،

اتصال اقتصاد ایران به جهان،

و نهادسازی پایدار است.

این نسل نه‌تنها وضعیت موجود را رد می‌کند،